[بهانه , ]
--
نوشته شده توسط مسیح در دوشنبه 18 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[بهانه , ]
دیرگاهیست که از عشق دگر یاد ندارم در خلوت من هیچ کسی جای ندارد نگذار بدون تو دگر بار بمانم این گنبد عشقم تو نگذار که بی یار بماند
نوشته شده توسط مسیح در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[بهانه , ]
نکند این دل سزاوار تو نیست که تو اینگونه رهایش میکنی! شایدم از چشم تو افتاده ام که مرا این چون جوابم میکنی! شاید اصلا در دلت جایی برای من نبود من فقط بازیچه بودم در درون دست تو یا که شاید دیگری من را ربود از درون این دل بی رحم تو
نوشته شده توسط مسیح در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[ما , ]
اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم
نوشته شده توسط مسیح در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[بهانه , ]
سهم ما از عشق جدایی نیست عزیزم . من میدانم که ما مال همیم. من یقین دارم که روزی دستانمان به هم میرسند.پس تو را به شاخه گل پرپر آخرین دیدارمان قسم میدهم به ثانیه ها بگو آرامتر بینمان فاصله بیفکنند.به آنها بگو که من لحظه ای تو را به فراموشی حتی قرض نداده ام.پس چرا تو مرا اینگونه به خاطره ها سپردی مهربانم؟فقط بدان دلبندم که تو تا آخرین نفس در قلبمی .تو مال منی من تورا به هیچکس نمیدهم حتی خاطره ها. نیلوفر.ز
نوشته شده توسط مسیح در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[بهانه , ]


ای کاش هیچ گاه طعم با تو بودن را نمیچشیدم که حالا برای بی تو بودن روزه بگیرم ای کاش عشقم را نثارت نمیکردم که حالا برای یک لحظه داشتنش آن را گدایی کنم ای کاش فرصتی دوباره داشتم که برای آخرین بار به دور کلبه دلم حصاری بکشم تا بیگانه ای مزرعه ی عشقم را خراب نکند.
نوشته شده توسط مسیح در شنبه 16 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[ما , ]
تو که اینجا باشی دنیا سهم من می شه همیشه
روزای آفتابی من با تو که ابری نمی شه
بی خیال از اینجا رفتی پشت سر نگاه نکردی
تو دلت نگفتی پس اون همه خاطره چی می شه
اگه مهربون می موندی دیگه تنها نمی موندم
خودم رو پیدا می کردم توی شب جا نمی موندم
لااقل یه بار بی انصاف یه سلامی یه کلامی
کاشکی همون لحظه اول نامه هاتو می سوزوندم
گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی یا که بیدار
این جدایی تا ابد نیست برو به امید دیدار
اگه یه روزی دل تو تنگ گریه های من شد
وعده ما کنج حسرت زیر سایه سپیدار
نوشته شده توسط مسیح در پنجشنبه 14 شهریور 1387 و ساعت 08:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|